2222

نهج البلاغه از زبان دیگران


بسم الله الرحمن الرحیم

نهج البلاغه از زبان دیگران

نویسنده معروف و مورخ متفکر مسیحى «جرجى زیدان»: ما که على بن ابی طالب و معاویه بن ابى سفیان را ندیده‏ایم چگونه مى‏توانیم آنها را از هم تفکیک کنیم و یى به میزان ارزش وجود آنها ببریم سپس مى‏گوید ما از روى سخنان و نامه‏ها و کلماتى که از على و معاویه مانده است پس از چهارده قرن به خوبى مى‏توانیم در باره آنها قضاوت کنیم.

معاویه در نامه‏هائى که به عمال و حکام خود نوشته بیشتر هدفش انیست که خوب بر مردم مسلط شوند و زر و سیم به دست آورند، سهمى را خود بردارند، و بقیه را براى او بفرستند، زیرا او از زر و سیم معجزات زیادى دیده است ولى على بن ابی طالب در تمام نامه‏هاى خود به فرمانداران و استانداران خود قبل از هر چیز اکیدا سفارش مى‏کند که پرهیزکار باشند، و از خدا بترسند. نماز را مرتب و در اوقات خود بخوانند، و روزه بدارند، امر به معروف و نهى از منکر کنند و نسبت به زیر دستان رحم و مروت داشته باشند و از فقیران و یتیمان و قرض داران و حاجتمندان غفلت نورزند… و بدانند که در هر حال خداوند ناظر اعمال آنان مى‏باشد و پایان این زندگى گذاشتن و گذشتن از این دنیاست…

على (علیه السّلام) جز این نبوده و امروز پس از چهارده قرن هنوز چنانکه بوده است در خلال سخنان شورانگیز و دلفریبش کاملا مجسم است، و همچون آفتاب نیمروز مى‏درخشد.
به نظر ما اگر مسلمانان امروز دسترسى به آن همه آیات قرآنى که در شأن على (علیه السّلام) نازل شده نداشته باشند، و چنانچه کلیه روایات و احادیث که از پیغمبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) و ائمه معصومین (علیهم السّلام) راجع به وجود اقدس على (علیه السّلام) رسیده است، از میان رفته، و تنها نهج البلاغه براى مسلمانان باقى مانده بود، کافى بود که ما از روى همین خطبه‏ها، سخنان، نامه‏ها و کلمات قصار على (علیه السّلام) که صفحات نهج البلاغه را همچون تابلو نقاشى رنگین و پر نقش و نگار کرده است، به خوبى امیر المؤمنین على بن ابی طالب (علیه السّلام) را آن طور که در عصر خود مى‏زیسته و میان مردم جلوه کرده است ببینیم و بشناسیم با این که شما در این کتاب مى‏خوانید بالغ بر ۵۹ کتاب توسط دانشمندان بزرگ شیعه و سنى در باره نهج البلاغه نوشته شده و با شرح و بسط به تجزیه و تحلیل سخنان پیشواى سخن سرایان جهان مولاى متقیان پرداخته‏اند، و با این که طبق کتاب گرانقدر «مصادر نهج البلاغه» تا عصر حاضر تعداد شرح‏ها و ترجمه‏هاى نهج البلاغه به ۱۰۱ بالغ مى‏گردد، و با این که به زبانهاى فرانسوى و انگلیسى و اردو و غیره نیز ترجمه شده و قسمتهایى از آن به سایر زبانها هم راه یافته است مع الوصف هنوز چنانکه باید حق «نهج البلاغه» ادا نشده است. و مردم جهان حتى مسلمانان و بلکه بالاتر بگویم شیعیان و دوستان مولى درست نتوانسته‏اند پى به مقام شامخ سخنان على (علیه السّلام) ببرند، و از این گنجینه علوم الهى و قوانین زنده که براى اداره دنیائى پى ریزى شده است بهره ببرند نهج البلاغه باید در بخشهائى گوناگون توسط گروهى از دانشمندان متخصص در رشته‏هاى علمى، از فقیه و اصولى، فیلسوف الهى، پزشک، روانشناس و روانکاو، ادیب و نویسنده، سیاستمدار قانون دان، خطیب و گوینده توانا، با دقت مورد بحث و بررسى قرار گیرد، و در چندین جلد بزرگ به صورت دائره المعارف بشرى در آید، چه به یقین آنچه در آن کتابها با استفاده از منبع سرشار و بسیار غنى نهج البلاغه منتشر مى‏شود، عالیترین دستور العمل زندگى و برگزیده‏ترین سخنان حکیمانه و جامعترین برنامه‏ایست که توسط یک بشر آسمانى به جامعه انسانى ارائه شده است.
( درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۱۵)
علامه فقید مرحوم شهرستانى در کتاب دیگرش به نام «تنزیه التنزیه» در بخش دوم آنجا که از سخنان دانشمندان مغرب زمین براى عظمت و مقام بلند قرآن مجید گواه مى‏آورد مى‏نویسد: «و از سخنان بدیع مستر کرنیکوى انگلیسى استاد ادبیات در دانشکده (علیگره) هندوستان در محضر استادان سخن و ادبائى که در مجلس او حاضر بودند، و از اعجاز قرآن از وى پرسیدند در پاسخ گفت: «قرآن را برادر کوچکى است که «نهج البلاغه» نام دارد. آیا براى کسى امکان دارد که مانند این برادر کوچک بیاورد، تا ما را مجال بحث از برادر بزرگ (یعنى قرآن) و امکان آوردن نظیر آن باشد…».
(درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۱۶)

«کتابى که خداوند بر پیغمبر فرستاد و چراغى که نور آن هرگز خاموش نمى‏شود نورى است که از فروزش باز نایستد، و دریائى است که کسى به قعر آن نمى‏رسد، و شاهراهى است که رهروان در آن گمراه نگردند و پرتوى است که تاریکى ندارد، و فرقانى است که بُرهانش همیشه روشن است، و بنیانى است که ارکانش منهدم نمى‏گردد، و داروئى است که دردها با وجود آن ترسى ندارد، و عزتى است که یارانش منهزم نگردند، و حقى است که یاوران آن منکوب نمى‏شوند.
قرآن کان ایمان و جلوه‏گاه آنست، و چشمه‏ها و دریاهاى آنست، و بوستانهاى عدالت و استخرهاى آنست، شالوده اسلام و ستونهاى آنست، دریائى است که غواصان فکرت پى به کنه آن نمى‏برند، و چشمه‏هائى است که زمین کاوان به انتهاى آن نمى‏رسند، و سرچشمه‏ایست که هر چه از آن برگیرند، از آب آن نمى‏کاهد…» این سخنان دل انگیز از مغز نورانى بزرگ مردى تراوش نموده که بعد از پیامبر عظیم الشأن اسلام، بیش از هر کسى با قرآن مجید سر و کار داشته، و در معانى و هدف اساسى این کتاب آسمانى دقت و مطالعه نموده، و پى به مزایا و مقاصد عالیه آن برده است.
آرى، او پیشواى انسانها، و قهرمان پیروزمند اسلام، و مدافع بى نظیر قرآن امیر المؤمنین على بن ابی طالب (علیه السّلام) است. کسى که در تمام صفات برجسته انسانى و ملکات فاضله بشرى جز پیغمبر خدا استاد و مربیش مثل و مانند ندارد.
در روزگارى که پیغمبر خدا در شهر مکه کانون شرک و کفر بر ضد بت و بت پرستى قیام کرد، بزرگترین حامى آن حضرت ابو طالب بزرگ قریش «پدر على» بود. از سن ۹ سالگى که به خانه ابو طالب آمد و تحت کفالت و سرپرستى او قرار گرفت، تنها زنى که او را در آغوش پر مهر خود مى‏پرورانید و لبخندهاى مادرانه بروى او مى‏زد و همچون مادرى مهربان از وى مواظبت مى‏کرد «فاطمه دختر اسد» بانوى بنى هاشم و «مادر على» بود. هنگامى که مبعوث برسالت شد، نخستین کسى که در آن محیط وحشت بار و تاریک دعوت او را لبیک گفت و به جان و دل پذیرفت فقط و فقط «على» فرزند ده ساله ابو طالب بود آرى «على» بود که چشم نگشود جز به روى «محمّد» (صلّى اللّه علیه و آله) و سخن نگفت مگر به راستى و درستى، و کارى نکرد جز به حق و عدالت. چه افتخارى از این مهمتر که همسر زهرا دخت عالیمقام پیامبر که پدرش او را بانوى بانوان جهان نامید «على» است و بقاى نام و دودمان پیغمبر و بلکه اساس قرآن و اسلام که به وسیله حسن و حسین و فرزندان آنها در جهان ماند به وجود «على» بستگى دارد، و به عبارت دیگر «على» پدر فرزندان پیغمبر و حافظ و نگهبان کتاب و سنت آن حضرت است در کدام جنگ سراغ دارید که على پشت به جنگ کرده، و روى از دشمن برتافته باشد در چه واقعه‏اى دیده‏اید که «على» بوده است و بزرگترین مسئولیتها را به عهده نگرفته باشد به لباس آن حضرت نگاه کنید پیراهنى ساده و پر وصله است، کمربند و غلاف شمشیر و کفش پایش از الیاف خرماست، و با این وصف هر کس او را مى‏دید کوه با عظمتى را مى‏نگریست که با ابهت و جلال و سکون و وقار در حرکت است.
سفره غذاى «على» را نیز بنگرید، بزرگ مردى که بیت المال دنیاى اسلام را در دست دارد، و از سراسر قلمرو حکومتش زر و سیم و کالا و خواربار به سویش مى‏فرستند، هنگام نهار و شام جز دو عدد نان جوین و مقدارى سرکه و نمک و گاهى یک کاسه شیر یا مقدارى ماست، چیز دیگرى بر سر سفره او نمى‏بینید و تازه به پیروانش دستور مى‏دهد که شما طاقت ندارید به روش خوراک و پوشاک من زندگى کنید، اگر مى‏خواهید به من تأسى جوئید، در دیندارى و توجه به خداوند و دورى از گناه و انجام فرایض دینى به من کمک کنید… به دانش على، عدل على، عواطف على، و بالاخره تمام سجایاى پسندیده على نگاه کنید و ببینید آیا در تمام جهان کسى را به سان او پیدا مى‏کنید مى‏دانید که اهل تسنن فقط بعد از نام اوست که جمله «کرّم اللّه وجهه» یعنى گرامى باد روى او، مى‏آورند، اگر از آنها بپرسید چرا به سایر خلفا و بزرگان اسلام «کرم اللّه وجهه» نمى‏گوئید مى‏گویند تنها على است که هیچگاه در مقابل بت نایستاد و بت نپرستید و براى آن اجسام بى روح سر فرود نیاورد.
( درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۱۸)

فیلسوف معروف جلال الدین دوانى که قبلا از اعاظم دانشمندان اهل سنت بود و در آخر امر به آئین تشیّع گروید در کتاب «نورالهدایه فى اثبات الامامه» مى‏نویسد: اکابر اهل سنت گفته‏اند: سر این که امیر المؤمنین (علیه السّلام) را (کرم اللّه وجهه) گفته‏اند اینست که «فاطمه بنت اسد» مادر آن حضرت در وقتى که آبستن به او بود، هر گاه پیغمبر خدا را مى‏دید، بى اختیار از جا برخاسته و به آن حضرت سلام مى‏کرد. روزى رسول خدا که هنوز به مقام رسالت نرسیده بود، علت آن قیام ناگهانى را از آن بانوى عالیقدر پرسید، فاطمه بنت اسد جواب داد: جنینى که در مشیمه دارم به مجردى که شما را مى‏بینم تکانى مى‏خورد که احساس مى‏کنم برگشته و روى خود را به طرف شما نموده و مرا نیز ناگزیر مى‏سازد که در مقابل شما از جا برخیزم.
( درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۲۰)

نویسنده شهیر استاد «امین نخله» دانشمند مسیحى خطاب به شخصى که از وى خواسته است، چند کلمه از سخنان على (علیه السّلام) را برگزیند تا وى در کتابى گرد آورد و منتشر سازد، مى‏گوید: «از من خواسته‏اى که صد کلمه از گفتار بلیغ‏ترین نژاد عرب «ابو الحسن» را انتخاب کنم، تا تو آن را در کتابى منتشر سازى.
من اکنون دسترسى به کتابهائى که چنین منظورى را تأمین کند ندارم، مگر کتابهائى چند که از جمله انجیل بلاغت «نهج البلاغه» است. با مسرت این کتاب با عظمت را ورق زدم، به خدا نمى‏دانم چگونه از میان صدها کلمات على (علیه السّلام) فقط صد کلمه را انتخاب کنم بلکه بالاتر بگویم نمى‏دانم چگونه کلمه‏اى را از کلمه دیگر جدا سازم این کار درست به این مى‏ماند که دانه یاقوتى را از کنار دانه دیگر بردارم«».
سرانجام من این کار را کردم در حالى که دستم یاقوت‏هاى درخشنده را پس و پیش مى‏کرد و دیدگانم از تابش نور آنها خیره مى‏گشت. باور کردنى نیست که بگویم به واسطه تحیر و سرگردانى با چه سختى کلمه‏اى را از این معدن بلاغت بیرون آوردم بنا بر این تو این «صد کلمه» را از من بگیر، و به یادداشته باش که این صد کلمه پرتوهائى از نور بلاغت و غنچه‏هائى از شکوفه فصاحت است. آرى نعمتهائى که خداوند متعال از راه سخنان على (علیه السّلام) به ادبیات عرب و جامعه عرب ارزانى داشته، خیلى بیش از این صد کلمه است…».
( درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۴۰)
علامه نامى شیخ محمد عبده مرجع تقلید مصر و مصلح دینى آن کشور در مقدمه شرح خود بر نهج البلاغه«» بعد از تفکر و تدبر و بررسى در باره این‏ کتاب با عظمت، اعجاب خود را نسبت به مقصد عالى «نهج البلاغه» این چنین بیان مى‏کند: بر حسب تقدیر و بطور تصادف با کتاب «نهج البلاغه» آشنا شدم. این برخورد و تصادف در وقتى بود که دچار دگرگونى و تشویش خاطر و افسردگى شده و از کارهایم بازمانده بودم«».
از این رو کتاب مستطاب «نهج البلاغه» را وسیله‏اى براى تسلیت روح و چاره‏اى براى برطرف ساختن اندوه‏هاى خویش یافتم- بدینگونه بعضى از صفحات آن را تصفح نمودم و جمله‏هائى چند از عبارات آن را از قسمتهاى مختلف و موارد پراکنده، مورد دقت و تأمل قرار دادم.
در طى مطالعه آن خیال مى‏کردم جنگهائى اتفاق افتاده، و تاراج هائى به وقوع پیوسته، و این فکر برایم پدید آمد که بلاغت را دولت و نیروئى، و فصاحت را صولت و سطوتى است، و اوهام (کسانى که در باره نهج البلاغه تردید کرده‏اند) مشوب، و تردید آنها چیزى جز فسق و پلیدى نیست. اندیشیدم که انبوه سپاه خطابه‏ها با شمشیرهاى برنده، در صفهاى منظم خود با نظم و ترتیب خاصى به حالت دفاع ایستاده‏اند، و هر گونه شک و شبهه‏اى را برطرف مى‏سازند، و دلهاى آشفته را آرام مى‏کنند، و بدینگونه وسوسه‏هاى پلید شکست خورده و خاطره‏هاى سوء نابود مى‏گردد. آرى همیشه پیروزى با حق و شکست و نابودى از آن باطل است، و شک و تردید خمود و خاموش مى‏شود.
از این مطالعات به یقین دانستم که مدبر این دولت و قهرمان این صولت (فصاحت و بلاغت) پرچمدار پیروزمند آن: امیر المؤمنین على بن ابی طالب (علیه السّلام) است.
بلکه هر وقت از مطالعه قسمتى صرفنظر مى‏کردم و به قسمت دیگر مى‏پرداختم، کاملا تغییر موضوع و مطلب تازه‏اى را احساس مى‏کردم.
گاهى خود را در عالمى بسیار بزرگ از معانى بلند و موضوعات عالى مى‏دیدم، که با زینتهاى عبارات زیبا آراسته شده و به گرد نفوس پاکیزه دور زده، و به طرف دلهاى روشن روى آورده است، تا راه راست را به آنها بنمایاند، و به خواستهایش رهبرى کند، و با مرکب فضل و کمال از لغزشگاه‏ها باز دارد. زمانى هم مى‏دیدم که جمله‏ها مبهم و سرپیچیده پرده از روى خشم آلود خود برداشته، و دندانهاى خود را به من نشان مى‏دهد، و گاهى ارواحى را در قیافه پلنگ‏هاى درنده، یا چنگالهاى شاهین‏ها مى‏دیدم که آماده حمله است، سپس به نظرم مى‏آمد که با یک حمله ناگهانى دلهاى هواپرست و افکار واهى (کسانى را که در باره انتساب نهج البلاغه به على علیه السّلام شک و شبهه کرده‏اند) دریدند، و افکار فاسده و خیالات باطله را به کلى از میان بردند.
در جاى دیگر مشاهده مى‏کردم که عقلى نورانى که شباهت به مخلوق جسمانى نداشت، از این موکب الهى جدا شده، و خود را به روح انسان مى‏چسباند، سپس او را از پرده‏هاى طبیعت جدا ساخته و به سوى ملکوت اعلا بالا مى‏برد، و به جایگاهى پر نور راهنمائى مى‏کند، و از آن پس شوائب اوهام ماده را رها کرده، در کاخهاى مقدسى ساکن مى‏گرداند.
بسیار اتفاق مى‏افتاد که گویا مى‏شنیدم خطیبى بزرگ با سخنان حکیمانه خود، زمامداران امور مردم را مخاطب ساخته و با صدائى رسا، کارهائى شایسته و نیک را به آنها نشان مى‏دهد، و به موارد آلوده شک و تردید آشنا مى‏سازد، و از لغزشگاه‏ها بر حذر مى‏دارد، و به جزئیات سیاست، ارشاد مى‏کند، و به راه‏هاى صحیح زندگى هدایت مى‏نماید.
تا آنجا که آنان را به مقام عالى ریاست نشانده، و با ارائه طریق و حسن تدبیر، و رمز مملکت دارى، به مقام عالى دنیوى بالا مى‏برد.
این کتاب با عظمت «نهج البلاغه» همان است که سید شریف رضى (رحمه اللّه) از سخنان پیشواى بزرگ مسلمانان و مولاى ما امیر المؤمنین على بن ابی طالب (کرم اللّه وجهه) از میان بیانات پراکنده آن حضرت گرد آورده و با این اسم «نهج البلاغه» موسوم گردانیده است.
به حقیقت مى‏گویم من اسمى را که به بهترین وجه دلالت بر مسمى و هدف این کتاب گرانقدر کند، از «نهج البلاغه» بهتر سراغ ندارم. من قادر نیستم این کتاب پر ارج را بیشتر از آنچه از نامش بر مى‏آید، تعریف و توصیف کنم، و در بیان مزایاى آن بالاتر از آنچه سید رضى مؤلف این کتاب در مقدمه آن«» آورده است، چیزى بیاورم.
اگر قضاوت وجدان و حکم فطرت انسانى ملزم نمى‏ساخت که از شخص نیکوکار نسبت به کار نیکش قدردانى و سپاسگزارى شود، هرگز احتیاجى به تمهید این مقدمه، و آوردن این بینه نداشتم.
زیرا آنچه «نهج البلاغه» در بردارد از فنون فصاحت و قوانین بلاغت که مخصوص به آنست، بهترین معرف است. مخصوصا که «نهج البلاغه» از آوردن هیچ موضوعى از مقاصد سخن فروگذار نکرده، و از هر گذرگاه فکر و اندیشه گذشته است…».
( درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۵۰)
گواه یک دانشمند مسیحى دیگر
در سال ۱۳۲۸ هجرى «نرسى سیان» رئیس منشیان قنسولگرى انگلیس در بغداد، که مردى فاضل بود، در ضمن گفتگوى با من، از «نهج البلاغه» سخن به میان آورد و اظهار عقیده کرد و گفت: «نهج البلاغه» بر هر سخن عربى برترى دارد. زیرا سخنان سهل و ممتنع آن، و سجعهاى مشکلى که بدون تکلف ادا شده و در آن فراوان دیده مى‏شود، در هیچ کتابى جز آن نمى‏بینم.
سپس براى تأیید نظریه خود سطور زیر را از سخنان نغز آن حضرت در چگونگى آفرینش انسان از «نهج البلاغه» شاهد آورد: «أم هذا الّذى انشأه فى ظلمات الارحمام و شغف الأستار نطفه دهاقا، و علقه محاقا و جنینا و راضعا و ولیدا و یافعا ثُمَّ منحَهُ قَلبا حافظا و لسانا لافضا، و بصرا لاحظا…»«».
یعنى: آیا (چگونگى خلقت) این انسان (را براى شما شرح ندهم که چگونه) خداوند او را در تاریکیهاى رحم‏ها و اندرون پرده‏ها، از نطفه ریخته، و لخته خونى بى ارزش بیافرید، آن گاه جنین گشت، و سپس کودک شیرخوار گردید و از آن پس از شیر گرفته شد تا به حد بلوغ رسید.
سپس دلى نگاه دارنده، و زبانى گویا، و چشمى بینا به وى عطا کرد نامبرده این جمله را مى‏خواند و از حسن «سجع» و آوردن «روىّ» که در زبان امام (علیه السّلام) مانند آب روان جریان داشته است، در شگفت بود.
وى سپس گفت: اگر این گوینده با عظمت امروز بر منبر کوفه قرار مى‏گرفت، شما مسلمانان مى‏دیدید که «مسجد کوفه» با همه وسعت خود، از اجتماع مردم مغرب زمین براى استفاده از دریاى خروشان دانش على (علیه السّلام) موج مى‏زد.
(درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۴۴)
گواهى استاد حسین نائل مرصفى
استاد فن بلاغت حسین بن احمد مرصفى«» استاد علم بیان در دانشکده «دار العلوم» مصر در مقدمه شرح خود بر «نهج البلاغه» با نیکوترین وجه این کتاب ارجدار را ستوده و با بیانى موجز و پر مغز، در پیرامون شخصیت بزرگ امیر المؤمنین (علیه السّلام) و امتیازات عالى آن حضرت، و شرح ماهیت سخنان امام (علیه السّلام) در «نهج البلاغه» بدینگونه سخن گفته است: «… با این سه امتیاز یعنى، زیبائى تمدن جدید، و جمال سادگى قدیم، و روشنى قرآن مجید، خلفاى راشدین از سایر مردم ممتاز مى‏گردند» در عین حال آن کس که در این میدان گوى سبقت از دیگران ربود، على صلوات اللّه علیه بود.
من گمان نمى‏کنم براى اثبات این موضوع به دلیلى بیشتر و بهتر از «نهج البلاغه» محتاج باشیم. کتابى که خداوند آن را دلیل روشنى براى اثبات این که على (رضى اللّه عنه) بهترین شاهد زنده نورانیت قرآن و حکمت و هدایت و اعجاز فصاحت آن کتاب آسمانى است، قرار داد.
آنچه على (علیه السّلام) در این کتاب آورده است، از قبیل نشانه‏هاى حکمت عالى، قوانین زنده صحیح سیاسى و هر گونه پند نافذ و دلیل متقن که هم اکنون گواه عظمت و بهترین دلیل شخصیت بى مانند اوست، نصیب حکماى بزرگ و فلاسفه سترگ و نوابغ عالیمقام جهان نشده است.
على (علیه السّلام) در این کتاب از دریاى علم و سیاست و دیانت سر بدر آورده، و از این رو در تمام این مسائل نابغه برازنده است.
اگر تو خواننده محترم بعد از اطلاع از مقام علمى این کتاب با عظمت خواسته باشى از مقام ادبى آن نیز مطلع شوى مى‏گویم هیچ نویسنده توانا و گوینده فصیح و شاعر زبردستى قادر نیست که در مقام توصیف و ستایش «نهج البلاغه» چنان که مى‏باید حق آن را اداء کند، یا در تقریظ آن چیز بنویسد.
کافى است که بگوئیم «نهج البلاغه» تنها کتاب جامعى است که لطف تمدن جدید، و سادگى و سختى زندگى قدیم را با هم جمع کرده، و یگانه منزلى است که «حقیقت» بعد از آنکه در هر لغتى لغزش یافت، آن را براى مسکن خود برگزید تا به سوى آن روى آورد و با اطمینان در آن قرار گیرد».
(درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۴۵)
ابن نباته«» گفته است: «گنجى از سخنان و خطبه‏هاى على بن ابی طالب را از بر کردم که هر چه بیشتر براى مردم بازگو مى‏کنم بر وسعت دائره آن افزوده مى‏شود. من صد فصل از مواعظ على بن ابی طالب را حفظ کردم».
(درپیرامون‏نهج‏البلاغه، صفحه‏ى ۵۷)
جرج جرداق درباره راز عدم نوشتن در باره شخصیت دیگری غیر از علی علیه السلام سخن می‌گوید و بیان می‌کند: عده‌ای از مردم کشورهای حوزه خلیج فارس و مصر به من پیشنهاد می‌کردند که مثلا در مورد عمر و یا دیگران بنویسم… اما من نپذیرفتم نه به این خاطر که بخواهم بگویم عمر و یا کس دیگری بد است نه اصلا اینطور نبود بلکه من پس از علی علیه اسلام کسی را شایسته نوشتن ندیدم و تصمیم گرفتم که جز در مورد علی(ع) ننویسم … از علی نوشتم و چه بسیار زیارت ایشان و پیوستن به رکاب وی را آرزو کردم. ایشان منهج من، و مرد آزادی و عدالت و صلح است.
(سایت بنیاد نهج البلاغه)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 + 14 =